کلمه جو
صفحه اصلی

انجام ناپذیر

فارسی به انگلیسی

unachievable, infeasible, impractical, inoperable

impractical, inoperable


فرهنگ فارسی

( اسم ) غیر قابل اجرا اجرا ناپذیر پیش نرفتنی .

لغت نامه دهخدا

انجام ناپذیر. [اَ پ َ ] ( نف مرکب ) غیرقابل اجرا. اجراناپذیر. پیش نرفتنی. ( از لغات فرهنگستان ) ( از فرهنگ فارسی معین ).


کلمات دیگر: