کلمه جو
صفحه اصلی

spoon-feed

انگلیسی به فارسی

با قاشق خوراندن یا خوردن


لوس و بیعرضه بارآوردن، کار را برای کسی آسان کردن، لقمه را جویدن و در دهان کسی گذاشتن، متکی بارآوردن


مترادف و متضاد

pamper


Synonyms: baby, cater to, coddle, give in, indulge, mollycoddle, overindulge, spoil, spoil rotten


جملات نمونه

A mother spoon-feeds the baby.

مادر به نوزاد با قاشق خوراک می‌دهد.



کلمات دیگر: