کلمه جو
صفحه اصلی

احمدپاشا

لغت نامه دهخدا

احمدپاشا. [ اَ م َ ](اِخ ) (کدک ...) از مشاهیر وزرای دولت عثمانی است اوبفرط شجاعت و جسارت و عقل و تدبیر متصف بود و در زمان ابوالفتح سلطان محمدخان ثانی چهار سال منصب صدارت عظمی داشت . او ابتدا یکی از افراد اجاغ بکتاشی و جزوینگی چریان بود و بواسطه ٔ شجاعتی که در جنگها ابرازکرد اوّل برتبه ٔ بیگی و سپس بمرتبه ٔ وزارت رسید و منظور التفات سلطان وقت شد و در اکثر محاربات سردار بود و اوست که پسران قرمان را بالتمام منهزم ساخت و ارمناک و سلفکه را فتح کرد و در سفر طربزون از تدبیر و شجاعت وی استفادات بسیار شد. در 878 هَ . ق . بمسندصدارت ارتفاء یافت و در مدت صدارت خود دسته ای از جهازات جنگی مرکب از سیصد کشتی در دریای سیاه ترتیب کرد و با مردم ژِن محاربه کرد و فاتح شد و در حدود چرکستان سواحل آزاق را تسخیر کرد و حصار منکو را مفتوح و مضبوط ساخت و از آن سوی ممالک عثمانیه را بسیار توسعه بخشید و در 882 هَ . ق . بضبط اسکندریه آرناودستان یعنی براتی بسمت سرداری سپاه مأمور شد و چون عقیده اش این بود که این قلعه قابل تسخیر نیست ازین جهت مغضوب و از صدارت معزول و در قلعه ٔ بغازکسن یعنی حصارآناطولی محبوس شد ولی سپس پادشاه به این حقیقت یعنی ممتنع التسخیر بودن برات قلعه پی برد و بشفاعت احمدپاشا هرسک زاده از زندان رهائی یافت و بفتح آولونیه مأمور گشت و در آنجا چندین قلعه را ضبط و تسخیر کردو در 886 هَ . ق . برای تبریک جلوس سلطان بایزید باسلامبول شد و با همه ٔ غیرت و شجاعتی که در وقایع غائله ٔ جم بکار برد چون در امور طرف مبالغه و افراط میرفت و از حد خویش تجاوز کرده بود، سلطان بر او متغیر شدو در 887 هَ . ق . در حمام ادرنه اعدام شد. او را بعضی مؤسسات خیریه در اسلامبول و نیز حمامی است و محله ٔ گدک پاشا به او منسوبست . رجوع بقاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (ایچ ایللی ...) او بروزگار سلطان محمود خان ثانی متصرف بروسه بود و در 1233 هَ . ق . او را بدر سعادت خواندند و منصب کاپیتانی دریا دادند. و بعد از آن بخواهش خود او ولایت خداوندگار بدو مفوض گشت و سپس در 1239 هَ . ق . با سمت ولایت شام منصب امیرالحاج یافت و چون بحمص رسید در آنجا درگذشت .


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (پاپوچجی ...) او در دوره ٔ سلطان محمودخان دوم کاپیتان دریا بود و سمت وزارت داشت و اصلاً از مردم ریزه ٔ طربزون است و در اول در مولد خود کفشدوز بود و در اسلامبول مدتی همین صنعت میورزیدو سپس در ترسانه در خدمت باش چاووشی بدو منصب چاووشی دادند و کمی بعد خود او باش چاووش شد و آنگاه که کلید مکه ٔ مکرّمه را برای سلطان محمود آوردند در ضیافت هائی که در محله ٔ کاغذخانه مرتب شد، چون خدماتی نیکوبعرصه ٔ بروز آورد رتبه ٔ باش آغائی یافت و پانزده سال سمت باش آغائی و کدخدائی ترسانه داشت سپس در سال 1241 هَ . ق . رتبه ٔ قاپوچی باشی غلطه یافت و بعد از آن نظارت لیمان بدو دادند و در 1244 هَ . ق . با رتبه ٔ میرمیرانی منصب کاپیتانی دریا بدو مفوض شد و سپس وزارت یافت و در جنگی که در دریا درگرفت چون او بگرفتن یک کشتی توفیق یافت مظهر الطاف پادشاهانه شد و آنگاه که جهازات جنگی را بمحمودیه سوق میکرد چون کشتی محمودیه در سواحل ارناودستان بخاک نشست او از ترس بیمار شده و کمی بعد وفات کرد. رجوع به قاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (حاجی ...) در دوره ٔ سلطان محمودخان اول بسمت صدارت عظمی ارتقاء یافت . مولد او در سواحل بحر ابیض در محلی بنام قوجه بوده است و عموی او حاجی بکرپاشا است و آنگاه که حاجی بکرپاشا والی جدّه شد احمدپاشا سمت کدخدائی او داشت و سپس بدر سعادت بازگشت و کدخدای دربانان رکاب همایون و چاوش باشی گردید و آنگاه که دولت روس آزف را محاصره کرد او برسانیدن ذخیره بمحصورین مأمور گردید و هرچند بدین کار توفیق نیافت ولی آنچه از دست وی برمی آمد دریغ نکرد و آنگاه که محمدپاشا صدراعظم شد در 1150 هَ . ق . بکدخدائی صدراعظم منصوب شد و وقتی که محمد پاشا بسمت سر عسکری تعیین شد اورا رتبه ٔ قائم مقامی رکاب همایون دادند و در 1151 هَ. ق . وقتی که در آیدین طغیانی ظهور کرد او با سمت والی گری آیدین مأمور دفع آن گردید و پس از بازگشت کرت دیگر بقائم مقامی رکاب همایون منصوب گشت و در 1153 بمقام صدارت ترفیع یافت و مدت صدارت وی 22 ماه بکشیدو چون او را متهم بارتشاء کردند در 1154 معزول شد واو را به رودس نفی کردند و در 1156 دوباره به وی وزارت دادند و سپس او را به رقّه (در حدود ایران ) بسمت سوری جی فرستادند و سپس والی آناطولی و سرعسکر جیشی که بجنگ ایران میفرستادند گردید و پس از آن ولایت بغداد و دیار بکر و حلب بدو مفوض گشت و پس از مدتی در 1161 والی مصر شد و دو سال بدین سمت ببود و سپس بولایت ایج ایل و قندیه و بعد از آن بوالی گری حلب منصوب شدو در 1166 بدانجا درگذشت . رجوع بقاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (حافظ...) او در زمان سلطان مُراد خان رابع اِحراز مقام صدراعظمی کرد. وی پسر مؤذنی از مردم فلبه است و آوازی نیکو و قریحه ٔ شعری داشت و داخل سرای همایون شد و ندیم خاص سلطان وقت گردید و بمرور زمان برتبه ٔ طوغانچی باشی و سپس برتبه ٔ وزارت و کاپیتانی دریا رسید و آنگاه والی شام گردید وپس از آنکه مأموریت های وان و ارزروم و بغداد و امثال آنرا انجام داد آنگاه که والی دیاربکر بود بمسندصدارت ارتقاء جست و چون بغداد را ایرانیان در آنوقت مسخر کرده بودند نُه ماه با دولت ایران برای استرداد آن جنگ پیوست لکن همه جا مخذول و منکوب و بالاخره مأیوس بازگشت و بعودت بحلب مجبور شد و در 1036 هَ . ق . از منصب صدارت معزول شد و چون بدر سعادت بازگشت بشرف مصاهرت نائل آمد و وزیر ثانی گردید و در 1040 هَ. ق . دوباره منصب صدارت عظمی یافت و پس از صد و ده روز که بدین مقام ببود بتحریک قائم مقام رجب پاشا عده ای از اشرار بر او طغیان کرده و او را بکشتند. او مردی ادیب و شاعر و کریم بود. رجوع بقاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ](اِخ ) (راتب ...) پسر طوپال عثمان پاشا. او بروزگار سلطان محمودخان اول عثمانی در 1157 هَ . ق . بمنصب کاپیتان دریا رسید و چند ماه بعد معزول شده و بسنجاق موره منتقل شد. و در 1170 هَ . ق . بدانجا وفات یافت .


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (حافظ...) یکی از آغایان حرم همایون دولت عثمانی بود و در اول منصب کیلارجی باشی داشت و در 997 هَ . ق . بمقام بیگلربیگی قبرس منصوب شد و دو سال والی مصر بود با رتبه ٔ وزارت ، ودر 1003 محافظت بوسنه بدو مفوض شد و سپس بسرداری بودین و ودین و طونه معین شد و آنگاه با عنوان وزیر ثانی بدرجه ٔ قائم مقامی صدراعظم ابراهیم پاشا نائل آمد و کمی بعد محافظت اناطولی را به وی سپردند و دو سال بعد او را باسلامبول جلب کرده و از وزارت خلع و در یدی قُلّه محبوس ساختند و پس از آنکه سلطان احمدخان بتخت سلطنت نشست او را قائم مقامی صدراعظم علی پاشا دادند و بعد از آن متقاعد شد و در 1016 بزیارت خانه رفت و در 1022 هَ . ق . درگذشت . رجوع بقاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (داماد حافظ...) بروزگار سلطان احمدخان ثالث در 1143 هَ . ق . برتبت کاپیتان دریا رسید و چند ماهی این منصب داشت و بر بقیه ٔ احوال او دست نیافتیم . (قاموس الاعلام ).


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (سیدی ...) او بروزگار سلطان محمدخان رابع در 1066 هَ . ق . بمنصب کاپیتان دریا نائل آمد و مدت پنج ماه بوغازها را محافظت کرد و سپس معزول و بحکومت بوسنه منصوب شد و در آنجا امر به اعدام وی صادر شده و سر بریده ٔ او را بدر سعادت فرستادند.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (طبیب ...) یکی از اطبای عثمانی و از برآوردگان مکتب فنون طبیه ٔ شاهانه است . و روزگاری دراز در همان مکتب مدرسی داشت و سپس با رتبه ٔ فریقی نظارت درس بدو محول شد. او در تدریس علوم طبیّه بزبان ترکی جهد بسیار کرد و مدتی مدید رئیس جمعیت طبیّه بود. او مفردات طب و پاره ای کتب دیگر راترجمه کرده است . در اواخر عمر نابینا شد و در سال 1305 هَ . ق . درگذشت . و اصل او از جزیره ٔ رودس است .


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) او بروزگار سلطان عبدالمجید خان سمت مشیری داشت و در محاربه ٔ قرم بعض خدمات از او بظهور رسید و سپس ولایت شام بدو سپردند و بمشیریت اردوی پنجم منصوب شد و در 1272 هَ . ق . در وقعه ٔ شام بعلت سستیی که در کارهای او دیده شد او را اعدام کردند. رجوع به قاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (طرخونچی ...) او یکی از صدر اعظم های دوره ٔ سلطان محمد رابع است و از مردم ماط ارناودستان است آنگاه که باسلامبول رفت داخل سرای همایون شد و وقتی که موسی آغا سلحدار شهریاری بایالت مصر منصوب گردید او بخدمت موسی آغا پیوست و در 1058 هَ . ق . کتخدای احمدپاشا هزار پاره شد و آنگاه که هزار پاره را اعدام کردند بجستجوی احمدپاشا طرخونچی نیز برآمدند و او بحمایت شیخ الاسلام افندی جان بسلامت برد و سپس بحکومت دیاربکر منصوب شد و در عزیمت بدانسوی تأخیر کرد و ولایت مصر بدو تفویض کردند و مدتی در مصر حکومت راند و آنگاه که معزول شد برای محاسبات معوقه عبدالرحمان پاشا مدتی او را تضییق و حبس کرد و صدراعظم کورجی محمدپاشاپس از اهانت ها و تحقیرها که نسبت به او روا داشت وی را بسالونیک نفی کرد و در 1062 او را به اسلامبول خواستند و مسند صدارت به وی سپردند و او وزیری عاقل و مدبّر و غیور بود و چون وی درصدد اصلاح احوال مالیه وملکیه برآمد کسانی که منافع شخصیه شان ازین تشبثات سکته دار شد با القأات او را در 1063 عزل و سپس بکشتند. مدت صدارت وی نه ماه و نیم بود. (قاموس الاعلام ).


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (قره ...) او از وزرای دولت عثمانی در دوره ٔ سلطنت سلطان سلیمان قانونی است و دو سال سمت صدراعظمی داشت . خود او از قوم ارناود است و در حرم همایون سمت آغائی داشت و سپس از حرم بیرون آمد و آغائی ینی چری و بعد از آن بیگلربیگی گری روم ایلی بدو دادند. در زمان سلطان سلیمان خان احراز رتبه ٔ وزارت کرد و در محاربه ٔ با دولت ایران بزمان شاه طهماسب چون شبیخونی باردوی شاه طهماسب برد و نیز در محاربه ٔ طمشوار ابراز خدماتی کرد در 960 هَ . ق . بمسند صدارت ارتقاء یافت و در 962 هَ . ق . بعلّت بعض دسائس اعدام شد. او وزیری عادل و عاقل و متدین بود و او را در محله ٔ طوپ قپو جامعی است که برحسب وصیت او پس از مرگ وی بساختند. رجوع به قاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (قلایلی قوز...) او در زمان سلطان احمد ثالث بمقام صدارت ارتقاء یافت و اهل قیصریّه است آنگاه که وی باسلامبول آمد با وساطت بعضی همشهریان خویش باجاق تبرداران داخل شد و آنگاه که یوسف آغا بسمت آغائی دارالسعاده ٔ شریفه منصوب گشت وی قهوه چی باشی و سقاباشی او شد و وقتی که یوسف آغا از خدمت پادشاهی مفارقت کرد احمد با رتبه ٔمیرمیرانی و پس از آن با سمت والیگری وان و بعد با رتبه ٔ وزارت کاپیتان دریا شد و در 1101 هَ . ق . معزول گردید و بجزیره ٔ بوزجه نفی شد و کمی بعد معفو گردید و متعاقب یکدیگر حکومت طربزون و سیواس و قبرس بدو دادند و در 1105 به مقام قائم مقامی رکاب همایون نائل شد و سپس والی دیاربکر و بغداد و ادرنه گردید. در این وقت روسیه بقلعه ٔ آزاق تسلط یافته بود و او مأمور تخلیص آن قلعه با سمت والی گری طربزون گردید و چون در عزیمت وی تسریع میکردند بعضی اتباع او وی را اغفال کرده و بترسانیدند و از اینرو متواری و پنهان شد وسپس والده ٔ سلطان شفاعت کرده و او را اجازه ٔ اقامت در بروسه دادند و مدّتی بعد بار دیگر وزارت بدو مفوض داشتند و سپس والی قندیّه گردید و چون مردم نهایت از وی مدح و از اعمال او رضایت نشان میدادند محرمانه او را از قندیّه باستانبول جلب کردند و در 1116 بمسند صدارت ارتقاء یافت و چون پس از 80 روز عدم اقتدار او برای این منصب معلوم شد وی را معزول کرده و به لمنی تبعید کردند و سپس باحترام پیری او محافظی جانیه را به وی دادند و برای پاره ای شکایات که مردم از وی داشتند او را به استان کوی نفی و تبعید کردند و باز کرت دیگر او را محافظی اینه بختی دادند و در آنجا بسال 1127 هَ . ق . درگذشت . رجوع به قاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (قیصریه لی ...) یکی از مشیران بحریه بود و از درجه ٔ نفری بدان رتبه رسید و در محاربه ٔ قرم (کریمه ) برای حسن خدمت هائی که از او بروز کرد بنوبت والی گری جزایر بحر ابیض و ازمیر و یانیه و بعضی ولایات دیگر بدو دادند و در آخر با لقب کاپیتن پاشا نظارت بحریه بدو سپردند و او در واقعه ٔ چرکس حسن مجروح شد و در جنگ با روسیه که در آن وقت سمت والیگری روسجق داشت کرت دیگر در اثنای محاربه مجروح شد یعنی بسال 1294 هَ . ق . و بدر سعادت بازگشت و در آنجا درگذشت . او مردی غیور و کاری بود و بعضی اصلاحات و عمارات بدست او انجام یافت . رجوع به قاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (کوپریلی زاده فاضل ...) او پسر وزیر اعظم کوپریلی محمد پاشاست و یکی از صدور عظام دوره ٔ سلطان محمد رابع است . مولد او در 1045 هَ . ق . در کوپری که از متصرفات پدر او بود،میباشد. پس از اکمال تحصیلات در 1067 بکارهای دولتی درآمد و در 1069 رتبه ٔ وزارت ارزروم یافت و سال بعد والی شام شد و در 1071 او را باسلامبول خواستند و سمت قائم مقامی صدراعظم بدو دادند و چون پدر او یکسال پس از این آنگاه که بیمار از ادرنه عودت کرد، وفات یافت ، احمدپاشا بجای پدر رتبه ٔ صدارت یافت و چون در این وقت امپراطور نمسه برخلاف عهد بقلاع اردل تعرّض کرد، احمد در 1074 عنوان سرعسکری را نیز ضمیمه ٔ مقام صدارت خود کرده و بدانسو سوق جیش کرد و قلعه ٔ اوبوار را محاصره کرده و پس از 26 روز موفق بفتح و غلبه ای بزرگ گردید و به بلگراد بازگشت و زمستان را بدانجا گذرانید و در اول بهار قصد هجوم داشت و در این وقت از طرف امپراطوری نمسه سفیری نزد او آمده و عهدنامه ای بمنافع عثمانی با نمسه منعقد گردید. در 1077 بقصد تسخیر قلعه ٔ قندیّه واقع در جزیره ٔ اقریطش که از بیست و یکسال بدینطرف مکرّر برای فتح آن از طرف دولت عثمانی سوق جیش شده و فتح میسر نشده بود حرکت کرد و پس از بیست و نه ماه صرف مساعی در 1080 قندیه را فتح کرد و تمام جزیره ٔ اقریطش بتصرف دولت عثمانی درآمد و او فاتح و مظفر به ادرنه بازگشت و چون در سال 1083 قرال لهستان مغایر عهدنامه بعض تجاوزات کرده بود فاضل احمدپاشا در رکاب پادشاهی بدانسوی شد و بار دیگر مظفر و منصور گردید و او با همه ٔ فضل و کمال و محاسن بعلت کثرت انهماک در لذّات در چهل و دو سالگی حلیف فراش و اسیر بستر بیماریهای گوناگون شده و آنگاه که در رکاب همایون بسال 1087 به ادرنه آمد در نزدیکی جسر ارکنه درگذشت و جنازه ٔ وی باسلامبول برده و در جنب قبر پدرش بخاک سپردند. مدت صدارت او پانزده سال و نیم بود و او هشتصد جلد کتاب دیگر بر کتابخانه ای که پدر او تأسیس کرده بود اضافه کرد. رجوع به قاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (کوچک ...) از وزرای روزگار سلطان مرادخان رابع است . او پس از آنکه حکومت سیواس و شام و کوتاهیه داشت آنگاه که الیاس پاشا در اناطولی طغیان و عصیان کرد به تنکیل و تدمیر او مأمور شد و چون در این مأموریت توفیق یافت در عوض حکومت شام را دوباره به وی سپردند و در آنجا بسرکشی و طغیان پسر معن و دیگر سرکشان خِتام بخشید و آسایش و امنیت را اعاده داد و در جنگ با ایران از طرف سلطان به ایروان خوانده شد و سپس محافظت موصل بدو دادند و درآنجا بیمار شده و در جنگی که مابین دولت عثمانی و شاه عباس درگرفت کشته شد. رجوع به قاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (ملک ...) او در زمان سلطان محمدخان رابع صدراعظمی داشت واز قوم ابخاز بود. تخریج او در حرم همایون بود و آنگاه که در 1048 هَ . ق . سمت سلحداری داشت ابتدا بوالی گری دیاربکر و بعد حکومت ارزروم تعیین شد و در تاریخ 1054 کریمه ٔ سلطان مراد رابع مرحوم را بزنی کرد و بشرف مصاهرت نائل آمد و پس از آنکه پنج شش سال ولایت حلب و شام داشت در 1060 باستانبول بازگشت و حکومت بغداد به وی تفویض شد و او پیش از عزیمت ببغداد بمسند صدارت ترفیع یافت و چون در این وقت خزانه خالی بود و ناچار از قطع بعضی وظایف گردید و بتجار مالیاتهای نوتحمیل کرد، عدم رضایت مردم پس از سیزده ماه صدارت در 1061 سبب عزل او شد و بوالی گری سیلیستری نصب شد و پس از آنکه والی حلب ابشیر پاشا بصدارت تعیین شد تا وصول او باسلامبول احمد به قائم مقامی وی منصوب شد و چون داعیه ٔ احراز صدارت بالاصاله داشت آنگاه که ابشیرپاشا باسلامبول رسید او را نفی کرد و پس از مدتی او را عفو کردند و هفت هشت سال بعضی حکومت ها داشت و در 1073 در شصت سالگی وفات کرد. رجوع بقاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (هزارپاره ) او در دوره ٔ سلطان ابراهیم منصب صدارت یافت . وی فرزند مردی سپاهی از مردم استانبول است و مولد او بمحله ٔ طاوشان طاشی بود. احمد کاتبی خوش خط و سریع القلم بود. ابتدا دفترداری عمر افندی داشت و سپس تذکره چی صدراعظم قره مصطفی پاشا شد و بعد از آن امین دفتر موقوفات گردید و در 1056 هَ . ق . با رتبه ٔ وزارت دفترداری داشت و در 1057 هَ . ق . قائم مقام رکاب همایون شد. او نهایت جاه طلب بود و در همان سال بشرف مصاهرت سلطان نائل و به درجه ٔ صدارت عظمی ارتقاء یافت لیکن برای هرج و مرجی که در امور دولتی پیدا آمد و مناصب را با پول خرید و فروش میکردند، ینگی چریان و اسافل ناس بشوریدند و بسلطنت سلطان ابراهیم خاتمه دادند و وقتی که صوفی محمدپاشا بصدارت معین شد احمدپاشا هزارپاره پنهان شد و او را بیافتند و بکشتند و او مردی فربه بود جثه ٔ او پاره پاره کردند و چون فریاد میکردند که گوشت او برای وجع مفاصل مفید است گوشت های او را قطعه قطعه بفروختند و ازین رو وی پس از مرگ بلقب هزارپاره مشهور شد. مدت صدارت او یازده ماه بود. (قاموس الاعلام ).


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد اغریو. رجوع به احمد پادشاه ... شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد پاشا. رجوع به احمدپاشا کوپریلی زاده شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن ولی الدین حسینی . بزرگترین شاعر عثمانی است و اول کس است که به اشعار ترکی لطافت داد و او متتبع آثار ادب فارسی بود و از شعرای فرس تقلید میکرد و حتی بعض ابیات او عیناً ترجمه ٔ بیتی از فارسی است . پدر او قاضی عسکر سلطان مُراد ثانی بود و خود او معلم سلطان محمدخان بودو هم برتبه ٔ وزارت رسید لکن وی قلندر مشرب و محبوب دوست بود و مدتی در یدی قلّه محبوس شد و از آنجا قصیده ٔ مشهور خود را که بنام قصیده ٔ کرم نامیده میشود، بدربار فرستاده و معفو گردید و اول قصیده این است :
قول کناه ایتسه نوله عفو شهنشاه قنی
طوته لم ایکی الم قانده ایمش قانی کرم .
رجوع بقاموس الاعلام شود. وفات او بسال 902 هَ . ق . بود. او راست : دیوان شعری بترکی . (کشف الظنون ).


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) او در زمان سلطان سلیمان قانونی بصدارت رسید و هم او مانند قره احمدپاشا از قوم ارناود است . در ابتدا دربان حرم همایون بود و سپس بآغائی ینگی چری و بگلر بیکی روم ایلی رسید و بدامادی صدر اعظم رستم پاشا مفتخر شد و بسمت سرداری او را بجانب روم ایلی فرستادند ولی از او خدمتی قابل تقدیر دیده نشده است و در 987 هَ . ق . بمسندصدارت رسید و ششماه بعد بعلت حصاة مثانه درگذشت . بااینکه نهایت غنی و نیکوکار بود از رای و تدبیر دور و نهایت تند و بدخو بود. رجوع به قاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) چهارمین کس است که از دست دولت عثمانی ، حکومت مصر یافت . او یکی از رجال دربار سلطان سلیمان خان قانونیست و چون در فتح جزیره ٔ ردوس مصدر خدماتی نیک شد بمنصب وزارت ثالث رسید و در 929 هَ . ق . حکومت مصر بدو مفوض گردید و پس از چهار ماه که بدانجا حکومت راند دعوی استقلال کرد و بنام ملک منصور سلطان احمد خود را خطبه کرد و دوره ٔ استقلال او بیش از دوازده روز نکشید ووزیر اعظم وقت محمدبیک او را مغلوب کرد و او بگریخت و سپس مقتول شد (در 930 هَ . ق .). (قاموس الاعلام ).


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) در زمان سلطان محمودخان ثانی بمنصب صدارت عظمی رسید. اصلا از مردم طرابوزن است . آنگاه که باسلامبول آمد پس از طی بعضی مراتب برتبه ٔ قاپوچی باشی منصوب شد و سپس به نظارت ابرائیل کرسی رومانی منصوب گردید و چون حسن خدمت وی در آنجا مشهود شد او را بدر سعادت خواستند و رتبه ٔ امیرآخوری بدو تفویض شد و باز مأمور شد تا به اردوی تپه دلنلی ولی الدین که مأمور جهت صرب بودند آذوقه و مهمات برساند و در سال 1226 هَ . ق . از ادرنه بازگشته و مسند صدارت بدو مفوض گردید و پس از یکسال و پنج ماه معزول و ولایت ارزروم بدو محول گشت و کمی پس از آن بدانجا درگذشت و او هرچند جسور و غیورمردی بود لیکن نهایت ساده و از امور ملک داری بی بهره بود. رجوع به قاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) والی تونس و او در 1255 هَ . ق . بالوراثة ولایت تونس یافت و در دوره ٔ سلطان مجیدخان 15 سال این سمت داشت و در 1270 هَ . ق . وفات کرد و با رتبه ٔ وزارت ، حکومت تونس ببرادر او محمدبک مفوض گشت . رجوع بقاموس الاعلام شود.


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) هرسک زاده یکی از اکابر وزرای عثمانی . وی بروزگار سلطان بایزید و سلطان سلیم چهار بار بمقام صدراعظمی ارتقا یافت و مجموعاً هفت سال این منصب راند. اصل او از هرسک است و در جوانی مسلمانی گرفت و بعتبه ٔسلطان محمد ثانی ملتجی شده و اختصاص یافت . هنگام وفات سلطان محمد وی بیگلربیگی آناطولی بود و در اوائل جلوس سلطان بایزید در غوائل و حوادثی که پیش آمد با ابراز شهامت و حسن خدمت بشرف مصاهرت سلطان بایزید نائل گردید و در جنگی که بسال 906 هَ . ق . با یکی از ملوک چرکس مصر موسوم به قیتبای روی داد وی سمت سرداری داشت و بعلت سستی عونه و همکاران خویش بافئه ٔ قلیله ای که با وی وفادار ماندند بنفسه بمیدان قتال درآمد و جراحت یافته اسیر شد و سال بعد رهائی یافته باسلامبول بازگشت و مسند صدارت بدو مفوض گردید و پس از یکسال معزول شد و بسمت کاپیتانی بفتح اینه بخت واقع در موره مأمور گردید و در آنجا به تسخیر نواحی و قلاعی چند توفیق یافت . و در 909 بار دیگر دست صدارت بدو تفویض شد و سه سال این منصب داشت و در 912 عزل و بمنصب کاپیتانی نصب شد و در 917 کرت سوم مقام صدراعظمی به او محول گردید لیکن در این وقت که مصادف با اواخر سلطنت سلطان بایزید و بواسطه ٔ غوائل داخلی دولت دچار ضعف و نابسامانی بود کاری از وی پیش نرفت وینگیچریان عصیان آغازیده و بخانه ٔ وی هجوم برده غارت کردند و او ناچار از اختفا گردید و سال دیگر پس از جلوس سلطان سلیم اوّل بمرتبت صدارت عودت کرد. و در سفری که به ایران رفت و مصدر خدماتی شد مظهر التفات سلطان شد و سپس در طغیان و عصیان عساکر متهم شده و معزول شد و در 922 که سلطان سلیم عزیمت مصر کرد وی را حکومت بروسه دادند و چندی بعد هم بدانجا درگذشت . (قاموس الاعلام ).


احمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) یکی از وزرای سلطان احمدخان اول است . و او را در 1024 هَ . ق . حکومت مصر دادند و دو سال بدین مقام ببود. و در دوره ٔ سلطان مصطفی خان پاره ای مناصب دیگر داشت و نیز برتبه ٔ کاتبی ینی چری و امیر آخوری و ینگیچری آغاسی رسید.


احمدپاشا. [اَ م َ ] (اِخ ) (قوانوز...) یکی از وزرای دولت عثمانی . او در دوره ٔ سلطنت احمدخان ثالث سه ماه مقام صدارت عظمی داشت و اصل او از مردم روسیه است و آزاد کرده ٔ حسن پاشا سلحدار. در اوّل داخل سرای همایون شد و پس از طی ّ مناصب و مراتبی کدخدای خزینه گردید و بزمان سلطان مصطفی خان با رتبه ٔ وزارت والی صیدا شد و او داماد عمیجه زاده حسین پاشا بود و بعد از آن حکومت های موصل و دیاربکر و حانیه بدو مفوّض شد و در زمان صدارت الیاس محمد پاشا خانه نشین و در قاضی کوی اقامت گزید و آنگاه که بسال 1109 هَ . ق . پدر زن او بمقام صدارت ارتقاء یافت کرت دیگر حکومت حانیه بدو دادند و سال بعد بدیوان سلطان منصوب شد و باز در همان سنه معزول گردید و پس از ظهور وقعه ٔ ادرنه در 1115 هَ . ق . ارباب شقاوت او را نیز بخود جلب کردند و با آنان دستیار گردید و در ابتدای جلوس سلطان احمد ثالث به اصرار بدو مسند صدارت دادند و سه ماه بعد معزول و به ساقز نفی شد و پس از آن محافظی اینه بختی بدو محول کردندو او هم بدانجا درگذشت . رجوع به قاموس الاعلام شود.



کلمات دیگر: