کلمه جو
صفحه اصلی

اسعدافندی

لغت نامه دهخدا

اسعدافندی . [ اَ ع َ اَ ف َ ] (اِخ ) صالح زاده احمدبن شیخ الاسلام محمد صالح افندی . وی برادر شیخ الاسلام محمدافندی و خود یکی از علمای نامدار عثمانی است . وی در زمان سلطان سلیم ثالث جالس مسند مشیخت بود. پس ازاکمال تحصیل و نیل بمراتب عالیه ٔ علمی قاضی مکه و استانبول شد و در سنه ٔ 1205 هَ .ق . قاضی عسکر اناطولی و در سال 1208 قاضی عسکر روم ایلی گردید و در تاریخ محرم 1218 بمسند مشیخت ترفیع یافت و مدت سه سال و پنج ماه در این مقام عالی ببود و در نتیجه ٔ روشن فکری و تجویز نظامات جدیده مردمان شریر و نادان بضد وی برخاستند و او بنا بمصلحت معزول شد و در وقعه ٔ مؤلمه ٔ سلطان سلیم خان بزحمت و صعوبت بسیار از تسلط رَجّاله و اشرار رهائی یافت . در زمان جلوس سلطان محمودخان ثانی بسال 1223 هَ .ق . در ماه جمادی الاَّخر بار دیگر مسند شیخ الاسلامی را اشغال کرد ولی بیش از سه ماه و ده روز در این مقام نماند و باجبار مردمان آشوب طلب معزول شد و در سنه ٔ 1230 درگذشت . (قاموس الاعلام ترکی ).


اسعدافندی . [ اَ ع َ اَ ف َ ] (اِخ ) عریانی زاده احمد. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.


اسعدافندی . [ اَ ع َ اَ ف َ ] (اِخ ) محمد. یکی از علمای دوره ٔ سلطان محمودخان ثانی و سلطان عبدالمجیدخان . او بعنوان «صحافلر شیخی زاده » معروف است و در سن شصت وچهارسالگی قاضی عسکر روم ایلی و نقیب الاشراف گردیدو مدیری و دبیری «تقویم وقایع» و وظیفه ٔ وقایعنگاری بعهده ٔ وی محول بود. تاریخچه ٔ موسوم به اس ّ ظفر از تألیفات اوست . وی در سال 1263 هَ .ق . در حالتی که سمت وزارت معارف داشت درگذشت . (قاموس الاعلام ترکی ).


اسعدافندی . [ اَ ع َ اَ ف َ ] (اِخ ) نام کتابخانه ای در جنب اَیاصوفیه در اسلامبول . (ترجمه ٔ مجالس النفائس ص ب ).


اسعدافندی . [ اَ ع َ اَ ف َ] (اِخ ) محمد. یکی از علمای نامدار که در دولت عثمانی بمسند مشیخت اسلامی نایل گردید. او پسر شیخ الاسلام مشهور خواجه سعدالدین افندی صاحب «تاج التواریخ » است . مولد اسعدافندی سنه ٔ 978 هَ .ق . است . وی پس از اکمال دروس اجازه ٔ تدریس یافت و در مدارس متعدد بتدریس پرداخت و در سنه ٔ 1001 سمت مدرسی دارالحدیث داشت و درسال 1004 قاضی ادرنه و نیز در همین اوقات قاضی عسکرآناطولی و در تاریخ 1007 قاضی استانبول و در 1012 قاضی عسکر رومی بود. در سال 1023 بحج رفت در حین عودت وقتی که بقرمان ایلی رسید برادر او چلبی محمدافندی که سمت مشیخت اسلامی داشت درگذشت و در نتیجه اسعدافندی بجای او به مقام شیخ الاسلامی ترفیع یافت و تا زمان وفات سلطان احمدخان اول بدین سمت باقی بود. در عصر سلطان مصطفی خان و سلطان عثمان خان ثانی نیز همین مقام را داشت و سلطان عثمان خان ثانی با دختر وی ازدواج کردو بدین طریق مقام و مرتبه ٔ او بیفزود و هفت سال تمام در مسند شیخ الاسلامی متمکن بود و در دوره ٔ فترت عثمان خانی کنج عزلت گزیده برکنار رفت . در سال 1032 در زمان سلطان مرادخان رابع بار دیگر به مسند فتوی جلوس کرد و تا زمان ارتحال (ماه شعبان 1034 هَ .ق .) در این مسند باقی بود. جنازه ٔ او را در جوار حضرت ابوایوب نزدیک پدر و برادر وی بخاک سپردند. اسعدافندی یکی از فضلا و ادبا و شعرای کامل و از اهل سلوک بود خلقی ممدوح داشت و در بذل و بخشش مشهور است . در زبان فارسی و ترکی و عربی اشعار میسرود. از اشعار عربی اوست :
ما فی الفؤاد سوی الودّ الصحیح لکم
اﷲ یعلم ما قلبی و ما فیه .

(قاموس الاعلام ترکی ).



اسعدافندی . [ اَع َ اَ ف َ ] (اِخ ) ابواسحاق افندی زاده محمدبن شیخ الاسلام ابواسحاق اسماعیل افندی . وی یکی از علمای نامدار عثمانی بود و در زمان سلطان محمودخان اوّل میزیست و اسعدافندی برادر شیخ الاسلام افندی است . مولد اسعدافندی سنه ٔ 1096 هَ .ق . است . او پس از اکمال دروس وقت در نزد پدر و دانشمندان دیگر در زمره ٔ مدرسان داخل شد (بسال 1122 هَ .ق .) و در زمان مشیخت پدر خویش ، مأموریت تفتیش و امانت فتوی را داشت و بعد بسمت قاضی سالونیک و سپس قاضی مکه منصوب شد. در زمان شیخ الاسلامی برادر خود با حفظ مقام سابق در سفراطه ٔ کبیر (بلوک اطه ؟) و بلگراد قاضی اردو بود و در نتیجه ٔ حسن خدمت و قابلیت و کفایت در سنه ٔ 1157 قاصی عسکر روم ایلی گردید و در سنه ٔ 1161 بمسند مشیخت ترفیع یافت و در ماه شعبان سال بعد معزول شد و از راه شام برفتن بمکه و اقامت در آن شهر مأمور گردید و سپس اقامتگاه وی را به گلیبولی تبدیل کردند و پس از مدتی به عودت او به استانبول و اقامت در کوی انجیر موافقت شد. وی در سنه ٔ 1166 درگذشت و جسد او را نزدیک پدر مدفون ساختند. اسعدافندی از اهل علم و فضل و شاعر و ادیب کامل بود و در فن موسیقی مهارت تام داشت . او راست : کتاب لهجةاللغات . و بر سوره ٔ «یس » و آیةالکرسی و برخی دیگر از سور قرآن کریم تفسیری نگاشته و نظیره ای بر اطواق الذهب زمخشری دارد و دو رساله بعنوان «بلبل نامه » و «تذکره ٔ خوانندگان » نوشته و اشعار لطیف از خود بیادگار گذاشته و بعض قصائد عربی را تخمیس کرده و دو قصیده ٔ موسوم به همزیه و لامیه نیز دارد. (قاموس الاعلام ترکی ).


اسعدافندی . [ اَع َ اَ ف َ ] (اِخ ) وصاف زاده محمدبن شیخ الاسلام عبداﷲ وصاف افندی . یکی از علمای مشهور عثمانی . وی در زمان سلطان عبدالحمیدخان اول سمت مشیخت اسلام داشت . مولد اسعدافندی سال 1119 هَ .ق . است و در سنه ٔ 1134 سمت مدرسی و در سال 1164 سمت ملائی غلطه را داشت . در تاریخ 1168 با پدر خویش مأمور اقامت بروسه گردید و پس از رهائی مدّتی از جور دشمنان پدر متأذی بود. بعد از چندی در سنه ٔ 1182 هَ .ق . در آناطولی و در سال 1186 در روم ایلی سمت قاضی عسکر یافت . در شوال سنه ٔ 1190 به مسند مشیخت اسلام ترفیع یافت و پس از بیست ماه در اثر انحراف مزاج معزول و مدتی مشغول مداوا گشت و در ماه رجب 1192 درگذشت . جسد او را در جوار حضرت ایوب بخاک سپردند. او مردی ضعیف و نحیف بود و در میان مردم بعنوان «هندی ملا» شهرت یافته بود و طبع شعری نیک و تمایل کامل بطریقت تصوّف داشت . (قاموس الاعلام ترکی ).



کلمات دیگر: