کلمه جو
صفحه اصلی

افراتخت

لغت نامه دهخدا

افراتخت . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هزارپی بخش مرکزی شهرستان آمل . سکنه آن 75 تن ، آب آن از رودخانه ٔ هراز و چشمه های خرابه ٔ میان رود و محصول آن برنج ،کنف و شغل اهالی زراعت است و راه مالرو دارد. در آمار جزء وردشت منظور شده است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3). و رجوع به سفرنامه ٔ مازندران رابینو شود.


افراتخت . [ اَ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اسغیور و شورآب بخش مرکزی شهرستان ساری . محلی کوهستانی و معتدل است . سکنه ٔ آن 150 تن ، آب آنجا از چاه ومحصول مختصر آن ، غلات ، نی شکر و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و گله داری و تهیه ذغال و صنایعدستی آن کرباس و شال بافی است و راه مالرو دارد. گله داران تابستان به ییلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).



کلمات دیگر: