انذآج . [ اِ ذِ ] (ع مص ) پاره گردیدن : انذآج قربه ؛ پاره شدن مشک . (یادداشت مؤلف ). انذأجت القربة؛پاره گردید مشک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
انذآج
لغت نامه دهخدا
کلمات دیگر:
انذآج . [ اِ ذِ ] (ع مص ) پاره گردیدن : انذآج قربه ؛ پاره شدن مشک . (یادداشت مؤلف ). انذأجت القربة؛پاره گردید مشک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).