انگوربا. [ اَ ] (اِ مرکب ) آش انگور: شیخ شادی را فرمودند سر دیگ را گشای . شیخ شادی نظر کرد.آن تتماج انگوربا شده بود. (انیس الطالبین بخاری ).
انگوربا
لغت نامه دهخدا
کلمات دیگر:
انگوربا. [ اَ ] (اِ مرکب ) آش انگور: شیخ شادی را فرمودند سر دیگ را گشای . شیخ شادی نظر کرد.آن تتماج انگوربا شده بود. (انیس الطالبین بخاری ).