کلمه جو
صفحه اصلی

بزآباد

لغت نامه دهخدا

بزآباد. [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان زوارم بخش شیروان شهرستان قوچان . محلی کوهستانی ، معتدل . سکنه ٔ آن 870 تن . آب آن از چشمه و رودخانه و محصول آنجا غلات و انگور و گردواست . شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است وراه آن مالرو است . (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 9).


دانشنامه عمومی

برگرفته از بی زاو. مردم محل به روستای بِزآباد، بی زاوه یا بزاوه می گویند که به معنی بدون دره است. کلمۀ آباد اخیراً (آواخر دوره قاجار و پهلوی) توسط ادارات دولتی به بی زاو اضافه و ثبت شده است.



کلمات دیگر: