کلمه جو
صفحه اصلی

بسندکار

لغت نامه دهخدا

بسندکار. [ ب َ س َ ] (ص مرکب ) راضی و خشنود.(ناظم الاطباء). قانع. صبور. خرسند به بهره ٔ خویش . (یادداشت مؤلف ). || کافی . (مهذب الاسماء).



کلمات دیگر: