جودة. [ ج َ دَ] (ع مص ) جَیِّد کردن . کار نیک کردن . || چیزی جید آوردن . || نیکو گفتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || تندرو گردیدن و رائع گشتن اسب . (اقرب الموارد). || یک بار تشنه شدن . || (اِ) پینکی . (منتهی الارب ).
جوده
لغت نامه دهخدا
جودة. [ ج ُ وَ دَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ جواد، بمعنی سخی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جواد شود.
جودة. [ دَ ] (ع مص ) جید کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). کار نیک کردن . || چیزی جَیِّد آوردن .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || نیکو گفتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || تندرو گردیدن و رائع گشتن اسب . (اقرب الموارد). نیکوروی گردیدن اسب . (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
کلمات دیگر: