کلمه جو
صفحه اصلی

جوش آوردن

لغت نامه دهخدا

جوش آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) به غلیان داشتن . بجوش داشتن . بجوش آوردن :
دلش بر وی از رحمت آورد جوش
که اینک قبا پوستینم بپوش .

سعدی .




کلمات دیگر: