حرقة. [ ح ُ ق َ ] (اِخ ) نام قبیله ای از قضاعة. || نام قبیله ای از همدان . و نسبت بدان حرقی است . (سمعانی ).
حرقه
لغت نامه دهخدا
حرقة. [ ح ُ ق َ ] (اِخ ) طائفه ای از جهینه از بنی ضرام . داستانی از یکی از افراد ایشان بنام شهاب بن جمرة در عیون الاخبار ابن قتیبة ج 1 ص 148 آمده است .
حرقة. [ ح ُ ق َ ] (اِخ ) محمدآباد. و یقال : باغ حرقه از دیه های وزواه است . (تاریخ قم ص 140).
حرقة. [ ح ُ ق َ ] (اِخ ) ناحیه ای به عجان و عده ای بدان منسوبند. (معجم البلدان ).
هم شناسید و ندادش صدقه ای
در دلش آمد ز حرقان حرقه ای .
مولوی .
تهانوی گوید: چیزی که آدمی در هنگام درد چشم از سوزش در چشم خویش احساس کند، یا در دل یا در طعم خوراکی که سوزنده باشد سوزشی بیابد. و حرقةالبول دردی است با سوزش که موقع اخراج بول ظاهر گردد چنانچه در بحر الجواهر گفته . و حرقت نزد بلغا آن است که کلام بطوری گوید که رقت آورد و موجب بکاء شود، اگرچه ترکیب عالی و معانی بدیع ندارد، و مصنوع نباشد. و این وجدانی است ، و لکن اجماع بدان شرط نیست ، چنانچه در ذوق شرط است . و تلذذ بدان جز اهل دل نگیرد. و مؤثر در طبایع سلیم بود بسبب ذکر عظمت و قدرت و هیبت و بی نیازی باریتعالی و اینچنین کلام را حقیقی خوانند و یا بسبب ذکر ثنای اشخاص و محبوبان ، و وقوع مفارقت احباء و اصحاب بود، و یا بیان بیوفائی دوران بود و غلبات اشتیاق و شدائد فراق و مانند آن باشد و این چنین کلام را مجازی خوانند. کذا فی جامعالصنایع. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
حرقة. [ ح ُ رَ ق َ ] (اِخ ) نام دختر نعمان بن المنذر که پیش از اسلام از جانب ایران امیر عرب بود و آنگاه که بعهد برادر او منذربن نعمان امارت آنان منقرض شد، و آنگاه که خالدبن ولید عراق را مسخر کرد این دختر رهبانیت گزید. او فصیحه و شاعره بود و با بعض صحابه از جمله سعد وقاص او را محاوراتی است و اندکی از اشعار و اقوال او مشهور است . (قاموس الاعلام ترکی ). قال زیاد لحرقة بنت النعمان : ما کانت لذة ابیک ؟ قالت : ادمان الشراب و محادثةالرجال . (البیان و التبیین ج 2 ص 70). قال هانی ٔبن قبیصة لحرقة ابنةالنعمان - و رآها تبکی - : ما لک تبکین ؟ قالت : رأیت لاهلک غضارة و لم تمتلی ٔدار قط فرحاً الا امتلأت حزناً. و نظرت امراءة اعرابیة الی امراءة حولها عشرة من بنیها کأنهم الصقور، فقالت : لقد ولدت امکم حزناً طویلاً. (البیان و التبیین ج 3 ص 97). قال هانی ٔبن قبیصة اتی حرقة بنت النعمان و هی باکیة، فقال لها: لعل احداً آذاک ؟ قالت : لا، و لکن رأیت غضارة فی اهلکم و قل ما امتلأت دار سروراً الاامتلأت حزناً. (البیان و التبیین ج 3 ص 106). و کان النعمان اذ شخص الی کسری اودع حلقته و هی ثمانمائة درع و سلاحاً کثیراً، هانی ٔبن مسعود الشیبانی و جعل عنده ابنته هند التی تسمی حرقة... (عقدالفرید ج 6 ص 111).و قیل لحرقة بنت النعمان : ما کانت لذة ابیک ؟ قالت : شرب الجریال ، و محادثةالرجال . (عقدالفرید ج 7 ص 249).
حرقة. [ ح ُ رَ ق َ ] (ع ص ) شمشیر بسیار بُرنده .