کلمه جو
صفحه اصلی

خوش آباد

لغت نامه دهخدا

خوش آباد. [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نگار بخش مشیز شهرستان سیرجان ، واقع در 26هزارگزی جنوب خاوری مشیز و 2هزارگزی باختر راه فرعی بافت به نگاربا 102 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).


خوش آباد. [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان وراوی بخش کنگان شهرستان بوشهر، واقع در جنوب خاوری کنگان کنار راه فرعی لار به گله دار با آب و هوای گرم و 150 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).


خوش آباد. [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) قصبه ای است قریب به بدلیس در کوه افتاده و طرف مشرق آن گشاده ، در طرف غربی اش کوهی بلند و دامنه اش دلپسند، در قدیم شهری آباد بوده شیخ حسن چوپانی آنرا خراب نموده ، اکنون قریب هزار باب خانه در آن معمور است و بخوبی آب و هوا مشهور می باشد. (از آنندراج ) (از انجمن آرای ناصری ).


خوش آباد. [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادگان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد، واقع در شمال مشهد با هوای معتدل و 505 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).


خوش آباد. [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان ، واقع در جنوب قصبه ٔ رزن و جنوب خاوری فامنین با آب و هوای سرد و 471 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).


خوش آباد. [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سامن شهرستان ملایر، واقع در باختر ملایر و راه شوسه ٔ ملایر به بروجرد با هوای معتدل و 150 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).



کلمات دیگر: