کلمه جو
صفحه اصلی

دوگوشی

فرهنگ فارسی

یک جفت گوشی که با اتصال آن به دستگاه صوتی یا تصویری، صدا به‌طور مستقیم و بدون پخش شدن در فضا دریافت شود


لغت نامه دهخدا

دوگوشی . [ دُ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) که دارای دو گوش باشد. دو گوشه . || عمامه ای که دوطرف آن پایین افتاده باشد. (ناظم الاطباء). || کلاهی را گویند که دو گوش داشته باشد از دو طرف اعم از اینکه گوشها از پایین باشند به نحوی که در شوشتر و بعضی بلاد فارس است یا از بالا به نحوی که در عراق معمول است . (لغت محلی شوشتر). کلاهی که در هر دو طرف گوشه داشته باشد. (آنندراج ) (برهان ) :
گاه در اطلس کلاه زده
لاف ترک دو گوشی دو سرا.

نظام قاری .


و رجوع به دو گوشه شود. || سبویی که دارای دو دسته بود. (ناظم الاطباء). سبو و کوزه که دو دسته داشته باشد. (از برهان ) (آنندراج ). دو گوشه . || نول کشتی . (لغت محلی شوشتر). || کرایه ٔ حیوانات در رفت آمد. (لغت محلی شوشتر).


کلمات دیگر: