کلمه جو
صفحه اصلی

دومویی

لغت نامه دهخدا

دومویی . [ دُ ] (حامص مرکب ) کهلی . کهولت . دومویگی . دومو شدن . جو گندمی شدن موی . شیب .میانه سالی . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به دومو شود.



کلمات دیگر: