صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "ب" - لغت نامه دهخدا
بزرگ پا
بزرگ پای
بزرگ پستان
بزرگ پستانی
بزرگ پنداشتن
بزرگ پهلو
بزرگ پیشانی
بزرگ چشم
بزرگ کردن
بزرگ گردانیدن
بزرگ گشتن
بزرگ گوش
بزرگار
بزرگان
بزرگانه
بزرگتر
بزرگداشت
بزرگر
بزرگسالی
بزرگمهر
بزرگوار
بزرگوار شدن
بزرگوار کردن
بزرگوار گردانیدن
بزرگواری
بزرگی
بزرگی نمودن
بزرگی کردن
بزرگین
بزری
بزریش
بزز
بزستان
بزسپ
بزسک
بزش
بزشتی رساندن
بزشم
بزشک
بزشکی
بزشکی نمودن
بزشکی کردن
بزغ
بزغاله
بزغاله ٔ فلک
بزغام
بزغان
بزغسمه
بیشتر