صفحه اصلی
فهرست واژه
واژه های حرف "ک"
کار گذاشتن
کار گذاشتن (ماشین آلات)
کار گذاشتن آجر
کار گذاشتن در زمین
کار گذاشته شده
کار گذشته
کار گردان ایتالیایی جاده
کار گرفتن
کار گرم
کار گره شدن یا
کار گره شدن یا بودن
کار گروهی
کار گشودن
کار گل
کار گوش
کار یا شغل اضافی و زائد
کار یا نتیجه یک عمر زندگی
کار یا چیز دلچسب
کار یا چیز فرعی
کار یک شاهی صنار نیست
کار یکبار اتفاق می افتد
کار یکدنده
کار یکرو کردن
کار یکسان
کار یکنواخت
کار یگری
کارآ
کارآزمای
کارآزمایی
کارآزمایی بالینی 1
کارآزمایی بالینی 2
کارآزمایی تصادفی شدۀ شاهددار
کارآزمایی درمانی
کارآزمایی میدانی
کارآزمود
کارآزموده
کارآزمودگی
کارآسایی
کارآسی
کارآشوبی
کارآفرین
کارآفرینی
کارآما
کارآمد
کارآمد هزینه (بازرگانی و حسابداری)
کارآمدن
کارآمدنی
کارآمده
بیشتر