صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "ک" - لغت نامه دهخدا
کوتال
کوتال چی
کوتالان
کوتان
کوتانچی
کوتاه
کوتاه آستین
کوتاه آمدن
کوتاه آوردن
کوتاه استین
کوتاه امدن
کوتاه اندام
کوتاه اندیش
کوتاه انگشت
کوتاه اوردن
کوتاه بال
کوتاه بالا
کوتاه بین
کوتاه بینی
کوتاه جامه
کوتاه حرف
کوتاه داشتن
کوتاه دره
کوتاه دست
کوتاه دستی
کوتاه دم
کوتاه دید
کوتاه دیده
کوتاه زبان
کوتاه زبانی
کوتاه زنخ
کوتاه زندگانی
کوتاه ساختن
کوتاه سخن
کوتاه شدن
کوتاه عمر
کوتاه فکر
کوتاه فکری
کوتاه قامت
کوتاه قد
کوتاه قدی
کوتاه موی
کوتاه نظر
کوتاه نظری
کوتاه پا
کوتاه پاچه
کوتاه پای
کوتاه پایان
بیشتر