صفحه اصلی
مترادف و متضاد
واژه های حرف "م" - مترادف و متضاد
منزوی کردن
منسجل
منسجم
منسوب
منسوب بلافصل
منسوب به اویلوس خدای بادا
منسوب به بافت غده ای و لنفاوی
منسوب به تاج خروس
منسوب به دستگاه عصبی خودکار
منسوب به علم ستاره شناسی
منسوب به فیزیک نجومی
منسوب بودن
منسوب نسبی
منسوبان
منسوج
منسوجات
منسوخ
منسوخ شدن
منسوخ شده
منسوخ کردن
منسوخ گشتن
منسوخه
منسوخی
منش
منش نما
منش نمایی کردن
منشا
منشاء
منشات
منشار
منشعب
منشعب از کلیه
منشعب شدن
منشعب کردن
منشعباب
منشق
منشور
منشور قائم
منشور متوازی السطوح
منشور وار
منشوری
منشی
منشی گری
منشیانه
منشیگری
منصب
منصب قضا
منصبدار
بیشتر