صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "ج" - لغت نامه دهخدا
جفابردار
جفاجف
جفاجو
جفاجوئی
جفاخ
جفادیده
جفار
جفازده
جفاسه
جفاف
جفاف الطیر
جفافه
جفال
جفاله
جفان
جفاه
جفاپیشه
جفاپیشگی
جفاکرده
جفاکش
جفاکشی
جفاکیش
جفاگستر
جفایه
جفت
جفت آفرید
جفت آوردن
جفت افرید
جفت البلوط
جفت اوردن
جفت بلوط
جفت بند
جفت بندی
جفت بودن
جفت جفت
جفت جنین
جفت جو
جفت جوئی
جفت جوی
جفت حلال
جفت خانه
جفت خواه
جفت خواهی
جفت داشتن
جفت ران
جفت راندن
جفت رود
جفت ریز
بیشتر