صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "خ" - لغت نامه دهخدا
خشمناک کردن
خشمناکی
خشمه
خشمگر
خشمگن
خشمگنی
خشمگیر
خشمگین
خشمگین شدن
خشمگینی
خشمین
خشن
خشن بارانی
خشن خانه
خشن خو
خشن درق
خشن پوست
خشن پوشیدن
خشناء
خشناباد
خشنات
خشنام
خشنان
خشنجه
خشند
خشنده
خشندی
خشنسار
خشنشار
خشنه
خشنو
خشنواز
خشنود
خشنود شدن
خشنود کردن
خشنودی
خشنگ
خشنی
خشنی یرش
خشه
خشو
خشواش
خشوانه
خشوب
خشود
خشودن
خشودنی
خشوده
بیشتر