صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "خ" - لغت نامه دهخدا
خلاشی
خلاص
خلاص بخش
خلاص بخشیدن
خلاص جویان
خلاص دادن
خلاص شدن
خلاص شده
خلاص کردن
خلاص یافتن
خلاصه
خلاصه الحساب
خلاصه نویس
خلاصه نویسی کرد
خلاصه نویسی کردن
خلاصه کردن
خلاصهالحساب
خلاصی
خلاصی دادن
خلاصی یافتن
خلاط
خلاطه
خلاطی
خلاع
خلاعت
خلاعه
خلاف
خلاف آمد
خلاف آمدن
خلاف آوردن
خلاف افکندن
خلاف امد
خلاف امدن
خلاف اوردن
خلاف بری
خلاف بلخی
خلاف توالی
خلاف حق
خلاف رای
خلاف شرع
خلاف صلاح
خلاف صلح
خلاف طبیعت
خلاف عادت
خلاف عادت کردن
خلاف عقل
خلاف قانون
خلاف قیاس
بیشتر