صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "ر" - لغت نامه دهخدا
رستنی
رستنین
رسته
رسته بازار
رسته شدن
رسته ٔ خاک
رسته کردن
رسته گار
رسته گاری
رسته گردیدن
رسته گشتن
رستهم
رستوران
رستویه
رستک
رستگار
رستگار ساختن
رستگار شدن
رستگار کردن
رستگاری
رستگاری دادن
رستگاری داشتن
رستگاری یافتن
رستگی
رستی
رستی خوار
رستی خور
رستی خوردن
رستی ده
رسح
رسحاء
رسخ
رسد
رسد خانه
رسد گرفتن
رسداق
رسدبان
رسدخانه
رسدق
رسدگاه
رسدی
رسدیار
رسرسه
رسش
رسطاطالیس
رسع
رسعاء
رسعنی
بیشتر