صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "ر" - لغت نامه دهخدا
رسغ
رسغه
رسف
رسفان
رسل
رسلاء
رسلان
رسله
رسم
رسم آوردن
رسم الخط
رسم المهر
رسم اوردن
رسم تام
رسم دان
رسم دانی
رسم شکستن
رسم قسمت
رسم مرکب
رسم ناقص
رسم نهادن
رسم کردن
رسم گذاشتن
رسما
رسمان
رسمانه
رسماً
رسمو
رسموس
رسموسن
رسمی
رسمیات
رسمیت
رسمیت دادن
رسمیت یافتن
رسن
رسن باز
رسن بازی
رسن باف
رسن بریده
رسن بسته
رسن به گردن
رسن تاب
رسن تابی
رسن تابیدن
رسن تاختن
رسن تافتن
رسن ساختن
بیشتر