صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "ش" - لغت نامه دهخدا
شکن در شکن
شکن شکن
شکن ناک
شکن کاری
شکن گیر
شکنان
شکنب
شکنبا
شکنبه
شکنج
شکنجه
شکنجه نمودن
شکنجه کردن
شکنجه کش
شکنجی
شکنجیدن
شکند
شکنده کام
شکننده
شکنندگی
شکنه
شکنوان
شکنی
شکنیدن
شکه
شکهان
شکهیدن
شکو
شکوا
شکواء
شکوات
شکوانامه
شکوب
شکوثاء
شکوثی
شکوخ
شکوخانیدن
شکوخنده
شکوخندگی
شکوخه
شکوخیدن
شکوخیده
شکوخیدگی
شکور
شکورچی
شکورکندی
شکوری
شکوف
بیشتر