صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "پ" - لغت نامه دهخدا
پشوتن
پشور
پشوریدن
پشوش هئوروستان
پشول
پشولیدن
پشولیده
پشچک
پشک
پشک انداختن
پشکال
پشکر
پشکره
پشکل
پشکل دره
پشکله
پشکلیدن
پشکم
پشکو
پشکول
پشکی
پشگ
پشگولی
پشی
پشیا
پشیان
پشیز
پشیزه
پشیطو
پشیل
پشیم
پشیم شدن
پشیمان
پشیمان شدن
پشیمانی
پشیمانی خوردن
پشیمانی نمودن
پشین
پشین کلا
پشیک
پطاس اکال
پطاس محرق
پطر
پطرا
پطرزبورغ
پطرزبورگ
پطرس
پطرس پاطریسیوس
بیشتر