صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "پ" - لغت نامه دهخدا
پیشکوه
پیشکوه پائین
پیشکی
پیشکی دادن
پیشکیجان
پیشکین
پیشکین گرجی
پیشگان
پیشگاه
پیشگاهی
پیشگاوول
پیشگر
پیشگرو
پیشگمان
پیشگه
پیشگهی
پیشگو
پیشگوی
پیشگویی
پیشگویی کردن
پیشی
پیشی جستن
پیشی دادن
پیشی نمودن
پیشی پیشی
پیشی کردن
پیشی گرفتن
پیشی گیرنده
پیشیار
پیشیارج
پیشیاره
پیشیانه
پیشین
پیشین نماز
پیشین گاه
پیشین گه
پیشینشا
پیشیننگه
پیشینه
پیشینگان
پیشینیان
پیشیک محله
پیشیکلو
پیطرو دلاواله
پیطویداس
پیغ
پیغاره
پیغال
بیشتر