صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "ک" - لغت نامه دهخدا
که اندام
که بر
که خوار
که ریزه
که زدن
که نورد
که نوردی
که پلت
که پیکر
که کن
که که زدن
که کوب
که گذار
که گیلویی
کها
کهاء
کهاب
کهار
کهارد
کهال
کهام
کهامه
کهان
کهانات
کهانان
کهانت
کهانت ورزیدن
کهانه
کهاه
کهب
کهباء
کهبد
کهبر
کهبرگ
کهبل
کهبله
کهبه
کهت
کهتاانار
کهتاب
کهتر
کهتر نواز
کهتر نوازی
کهتر پرور
کهتر پروری
کهترنواز
کهترنوازی
کهترپرور
بیشتر