صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "خ" - لغت نامه دهخدا
خرگه ماه
خرگه مه
خرگه گاوپشت
خرگهی
خرگو
خرگواز
خرگور
خرگوش
خرگوش آباد
خرگوش اباد
خرگوش خانی
خرگوش زدن
خرگوش سفید
خرگوش لب
خرگوش ماده
خرگوش ناک
خرگوش نر
خرگوشک
خرگوشکی
خرگوشی
خرگونه
خرگیر
خرگیر کردن
خرگیری
خری
خری برده رشان
خری عاقلان
خریابو
خریار
خریان
خریبه
خریبی
خریت
خریج
خریجه
خریخه
خرید
خرید و فروخت
خرید و فروخت کر
خرید و فروخت کردن
خرید و فروش
خرید و فروش کرد
خرید و فروش کردن
خریدار
خریدار جوی
خریدار داشتن
خریدار شدن
خریدار نداشتن
بیشتر