صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "خ" - لغت نامه دهخدا
خرکه ٔ خاک
خرکوران
خرکوس
خرکوف
خرکون
خرکچی
خرکی
خرگ
خرگام
خرگاه
خرگاه ازرق
خرگاه خضر
خرگاه خضرا
خرگاه خلخ
خرگاه زدن
خرگاه سبز
خرگاه سبز گاوپش
خرگاه سبز گاوپشت
خرگاه سبزپشت
خرگاه شش طاق
خرگاه طارم
خرگاه عشق
خرگاه فلک
خرگاه فلک اشتبا
خرگاه فلک اشتباه
خرگاه قمر
خرگاه ماه
خرگاه مه
خرگاه مینا
خرگاه نشین
خرگاه کیوان
خرگاه گاو پشت
خرگاه گاوپشت
خرگاهی
خرگت
خرگدا
خرگدایی
خرگر
خرگرد
خرگردن
خرگز
خرگزیدگی
خرگل
خرگله
خرگه
خرگه ازرق
خرگه سحاب
خرگه قمر
بیشتر