صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "س" - لغت نامه دهخدا
سخت آمدن
سخت امدن
سخت باز
سخت بازو
سخت جان
سخت جانی
سخت جفا
سخت جوشی
سخت خوردن
سخت دل
سخت دلی
سخت رو
سخت رویی
سخت زه
سخت زور
سخت سا
سخت ساق
سخت سر
سخت سری
سخت شدن
سخت قوت
سخت لگام
سخت مغز
سخت میر
سخت پای
سخت پشت
سخت پنجه
سخت پی
سخت پیشانی
سخت پیمان
سخت چاویده
سخت چشم
سخت کردن
سخت کش
سخت کمان
سخت کمانی
سخت کوش
سخت گرفتن
سخت گشتن
سخت گوشت
سخت گیر
سخت گیری
سختانه
سختانی
سختررود
سختن
سخته
سخته کمان
بیشتر