صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "پ" - لغت نامه دهخدا
پیشباره
پیشباز
پیشباز آمدن
پیشباز امدن
پیشباز شدن
پیشباز فرستادن
پیشبرد
پیشت
پیشتاب
پیشتاز
پیشتر
پیشترک
پیشترین
پیشتو
پیشخان
پیشخدمت
پیشخدمت باشی
پیشخدمتی
پیشخوان
پیشخور کردن
پیشخورد
پیشخورد کردن
پیشداد
پیشدادی
پیشدادیان
پیشدار
پیشداری
پیشدامن
پیشدستی
پیشدستی کردن
پیشرس
پیشرسی
پیشرفت
پیشرفت داشتن
پیشرفت کردن
پیشرفته
پیشرو
پیشروی
پیشروی کردن
پیشقدمی
پیشمبر
پیشن
پیشند
پیشنهاد
پیشنهاد دادن
پیشنهاد کردن
پیشه
پیشه آتش
بیشتر