صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "گ" - لغت نامه دهخدا
گشاده دستی
گشاده دل
گشاده دندان
گشاده دهان
گشاده رخ
گشاده رو
گشاده رو بودن
گشاده رو شدن
گشاده روان
گشاده روزی
گشاده روی
گشاده رویی
گشاده زبان
گشاده زبانی
گشاده زلف
گشاده زنخ
گشاده سخن
گشاده سر
گشاده سلاح
گشاده شدن
گشاده مشرب
گشاده میان
گشاده نبشتن
گشاده هنگامان
گشاده پا
گشاده پیشانی
گشاده کار
گشاده کام
گشاده کامی
گشاده کردن
گشاده کف
گشاده گردیدن
گشاده گشتن
گشاده گفتن
گشادگی
گشادی
گشاسب
گشان
گشانی
گشاک
گشای
گشایانیدن
گشایش
گشایش دادن
گشایش یافتن
گشاینده
گشایندگی
گشاییدن
بیشتر