صفحه اصلی
لغت نامه دهخدا
واژه های حرف "پ" - لغت نامه دهخدا
پشت مازو
پشت ماهی
پشت مزه
پشت مغز
پشت مهره
پشت میز نشین
پشت میزنشین
پشت ناو
پشت نمودن
پشت نهادن
پشت نویس
پشت نویسی
پشت هم انداختن
پشت هم انداز
پشت هم اندازی
پشت و رو کردن
پشت و رو یکی
پشت و پا ی
پشت و پای
پشت و پسله
پشت و پناه
پشت ویشتاسپان
پشت پا
پشت پا خاریدن
پشت پا زدن
پشت پایی
پشت پر
پشت پلنگ
پشت چشم نازک
پشت چشم نازک کردن
پشت کار
پشت کردن
پشت کلان
پشت کننده
پشت کوژ
پشت گاشتن
پشت گردانیدن
پشت گردن
پشت گردنی
پشت گردوکوه
پشت گرم
پشت گرمی
پشت گلی
پشت گوش انداخت
پشت گوش انداختن
پشت گوش اندازی
پشت گوش فراخ
پشت گوش فراخی
بیشتر